نه هر ابری حریف ماه گردد که اختر را بجز اختر نگیرد
اگر دلدار گیرد در جهان کس از این دلدار ما خوشتر نگیرد
خداوند شمس دین آن نور تبریز که هر کس را چو من چاکر نگیرد
668
رجب بیرون شد و شعبان درآمد برون شد جان ز تن جانان درآمد
دم جهل و دم غفلت برون شد دم عشق و دم غفران درآمد
بروید دل گل و نسرین و ریحان چو از ابر کرم باران درآمد
دهان جمله غمگینان بخندد بدین قندی که در دندان درآمد
چو خورشید آدمی زربفت پوشد چو آن مه روی زرافشان درآمد
بزن دست و بگو ای مطرب عشق که آن سرفتنه پاکوبان درآمد
اگر دی رفت باقی باد امروز وگر عمر بشد عثمان درآمد
همه عمر گذشته بازآید چو این اقبال جاویدان درآمد
چو در کشتی نوحی مست خفته چه غم داری اگر طوفان درآمد
منور شد چو گردون خاک تبریز چو شمس الدین در آن میدان درآمد
669
چو شب شد جملگان در خواب رفتند همه چون ماهیان در آب رفتند
دو چشم عاشقان بیدار تا روز همه شب سوی آن محراب رفتند
چو ایشان را حریف از اندرونست چه غم دارند اگر اصحاب رفتند
همه در غصه و در تاب و عشاق به سوی طره پرتاب رفتند
همه اندر غم اسباب و ایشان قلنداروار بی اسباب رفتند
کی یابد گرد ایشان را که ایشان چو برق و باد سخت اشتاب رفتند
تو چون دلوی بر بن دولاب می گرد که ایشان برتر از دولاب رفتند
ببین آن ها که بند سیم بودند درون خاک چون سیماب رفتند
ببین آن ها که سیمین بر گزیدند به روی سرخ چون عناب رفتند
670
پریر آن چهره یارم چه خوش بود عتاب و ناز دلدارم چه خوش بود
به یادم نیست هیچ آن ماجراها ولیکن زین خبر دارم چه خوش بود
در آن بزم و در آن جمع و در آن عیش میان باغ و گلزارم چه خوش بود
اگر چه مست جام عشق بودم رخ معشوق هشیارم چه خوش بود
671
دلم را ناله سرنای باید که از سرنای بوی یار آید
به جان خواهم نوای عاشقانه کز آن ناله جمال جان نماید
همی نالم که از غم بار دارم عجب این جان نالان تا چه زاید
بگو ای نای حال عاشقان را که آواز تو جان می آزماید
ببین ای جان من کز بانگ طاسی مه بگرفته چون وا می گشاید
بخوان بر سینه دل این عزیمت که تا فریاد از پریان برآید
چو ناله مونس رنجور گردد گرش گویی خمش کن هم نشاید
672
بگویم خفیه تا خواجه نرنجد که آن دلبر همی در بر نگنجد
ز مستی من ترازو را شکستم ترازو کان گوهر را نسنجد
رنگ شناسی...
ما را در سایت رنگ شناسی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: donya
بازدید: 104
تاريخ: يکشنبه
5 خرداد
1392 ساعت: 19:39